[]
پنجشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۲ 10:54 AM
"گشادا تا کمک نکنین کسی نمیتونه بخوابه
*ای بر پدرت...
(بعد تمیزکاری)
"حالا برین بخوابین مرغ عشقا( ✧≖ ͜ʖ≖)
+چرا انقد علاقه داری مارو مرغ عشق صدا کنی؟ برو خداتو شکر کن سینگلی وگرنه ...
*شب بخیر یونا!
+دارم حرف می...
*شببب بخیییررر یوناااا!
+ خو بزا...
*شبببب بخیررررررر
"(یونا اون گوشه: جر خوردن)
+شان دارم ...
*شب بخیر دیگه!
+بیشور(خودتی؛-؛)
"میتونین برین به خدا راضی نیستم سر من دعوا کنین(خندیدن)
+گگگگگ
*پس جدی شب بخیر؟
+آره آره آره شب بخیر!
*شب بخیر!(لبخند دندون نما)(شان عزیزم چه علاقه ای به کلمه شب بخیر داری؟)
( فردا صبح،ساعت ۶)(راوی ویو:)
۶ صبح ، وقتی پرنده ها اون بیرون آواز میخوندن و جیک جیک میکردن ، شان از خواب بیدار شد و به طرز عجیبی کرمش فعال بود ! بنابراین یه بالشت گرفت و محکم زد تو صورت کیلا که دخترک بیچاره با ترس بیدار شد و از تخت افتاد پایینD:
+ببینم کله سحر مرض داری؟
* بیدار شو ببینم ملت ۵ صبح میرن سرکار خانم برا من ۱۱ظهر بیدار میشه افتخارم میکنه(چرا شبیه مامانا حرف میزنههه)
+ملتی که ۵ صبح میرن سرکار شاغلن مث من راحت نیستن که بخوان تو خونه بشینن و با یونا پشت سر جدوآبادشون غیبت کنن !
*منم ....صب کن یعنی از صبح تا ظهر غیبت میکنین؟ کار دیگه ای هم بلدین؟
+والا غذا درست میکنیم ، خونه رو تمیز میکنیم این همه کار
*خیلی خسته شدین واقعا باید بگم یکی بیاد ماساژتون بده
+آره واقعا من اتفاقا کمرم درد میکنه
* گشاد پرو
+خودتی
*الان بیدار میشی دست صورت میشوری و با من میای پایین ورزش میکنی!
+ول کن تروخدا تازه اول صبحهههه
*حرف نباشه من دوس دارم زنم فعال باشه
+خدارو شکر من زنت نیستم(احیانا چصخلی یا خودتو زدی به چصخلی=-=؟)
*گگگگگگ تو گفتی و منم باور کردم حتی یونا هم میدونه تو زنمی بعد تو خودتو میزنی ب اون راه؟
+من قصد ازدواج ندارم.
*بیا برو گمشو(چشم غره)
"آیی تروخدا خفه شین چقد چرت و پرت میگیننننن(داد)
کیلا و شان به هم نگاه کردن و بعد زدن زیر خنده
+از بس که چرت و پرت میگی ببین دختره بیچاره رو بیدار میکنی!
*تقصیر توعه ک قبول نمیکنی زنمی( خنده )
بالاخره بعد یه بحث بدردنخور و طولانی هردو بلند شدن ، کیلا رفت اتاق یونا و یونا هم مجبور شد بیدار شه و بعد هر ۳تا رفتن طبقه پایین ، یونا رفت صبحانه حاضر کنه و شان دست کیلا رو گرفت و اونو برد سمت یه اتاق و وقتی درشو باز کرد با یه باشگاه روبرو شدن و کیلا با تعجب به اطراف نگاه میکرد
*خوشت اومد؟(لبخند دندون نما )
+میگم این سیکس پکا الکی در نمیان نگو آقا تو خونش باشگاه داره
*ما اینیم دیگه!
+حالا چرا منو آوردی اینجا؟
*گفتم که میخوام ورزش کنی
+ول کن تروخدااا من بدم میاددد همینجوری بدنم خوش فرمه دیگه ورزش کیلو چنده
*نه دیگه چیشد چیشد؟رو حرف من حرف نداریم:>
*همین الان ۵۰ تا دراز نشست برو
+۵۰تا؟ چخبرهههههه
*میکنمش ۱۰۰تا!میدونی که الان مربیت منم!حالاهم شروع میشه برو ۳،۲،۱..
کیلا که مجبور بود ۵۰ تا دراز نشست رو رفت ، شان هم هردفعه تمرین رو سخت میکرد:)) بعد ی ورزش طولانی ، کیلا پخش زمین شد
+عااحههههههه نابود شدمممممممم
*تنبل نباش بابا هنوز کاری نکردیم که
+کاری نکردیم؟ گوزو نابود شدم کمرم داره میشکنه
* کلا ۳ تا گزینه داری یا بلند میشی یا بلند میشی یا بلند میشی!
+گزینه ۴ وجود نداره؟
*چرا گزینه چهار یا بلند میشی
+ خب ترجیح میدم برم زیر تانک ولی ورزش نکنم بابا دارم نابود میشمممم
شان روی کیلا خیمه زد و زل زد تو چشاش
*بیبی؟ رو حرف من..؟
+ تو صورت شان فوت کرد*
*گوزو چه مرگته؟
+تو چه مرگته ک کله سحر زدی تو فاز ورزش؟
* بلند شد* اگه بچمون مث تو تنبل شه میدمش پرورشگاه!
+ من که بچه نمیخوام!
*یااا چرا!؟ یه پسر کوچولوی خوشگل و قوی مث باباش!
+ نه خیرم من خوشم نمیاد
*تو غلط میکنی که خوشت نمیاد من خوشم میاد توهم باید خوشت بیاد
+ نه خیر من نمیخوام
* من قراره بچه رو درس کنم تو چیمیگی اصن مگه به تو ربط داره
+گوزو بچه میخواد تو شکم تو رشد کنه؟ گفتم که نمیخوام
* شب میفهمی میخوای یا نمیخوای
+میرم پیش یونا میخوابم!
*یونا رو از اتاق میفرستم بیرون!
+ دور خودم پتو میکشم !
* پتو رو از روت بر میدارم!
+همکاری نمیکنم !
* نمیتونی همکاری نکنی اصن غیر ممکنه!
+یااا خیلی بیشوریییی
*نظر لطفته!
+اصن من میرم صبحانه بخورم
* منم میام
+اگه عین بز ورزش نمیکردیم زودتر ازینا صبحانه خورده بودیم
*حالا که ورزش کردی چیزی ازت کم شد؟ مردی؟ فلج شدی؟ دست و پات شکست؟ وزن کم کردی؟ چه بلایی سرت اومد؟
+ از شدت حقگویی در افق محو است*
+خیلی خب باشه . تموم شد؟
*آره حالا بریم؟
+گمشو ببینم اول صبحی اعصاب منو خورد کردی
* لبخند دندون نما*
کیلا و شان رفتن تو آشپزخونه و شروع کردن به خوردن صبحانه ، کیلا میل زیادی به غذا نداشت و چیز زیادی نخورد ولی در عوض شان با تمام وجود غذا خورد: )!
*چرا نمیخوری؟
+اشتها ندارم
*لوس نکن خودتو بخور
+گفتم نمیخوام!
* (لقمه رو چپوند تو دهن کیلا) دیگه میخوای!
همین که کیلا لقمه رو قورت داد حالش بد شد و سریع رفت سمت دسشویی و بالا آورد ، یونا و شان با ترس دنبال کیلا رفتن
*ک....کیلا خوبی؟!
+ا..اره
* چیشد؟ چیزی خورده بودی؟
+آخه این چه سوالیه من که از صبح بیدار شدم پیش تو بودم چجوری چیزی خوردم؟
" توروخدا دودیقه دعوا نکنین !کیلا حالت خوبه؟ میخوای استراحت کنی؟
+خ..خوبم چیزی نیست
*میخوای بریم بیمارستان؟
+ بیمارستان چرا؟ گفتم خوبم
* شاید... :>
+امکان نداره!
*شاید دارههه هیچ چیز غیر ممکن نیست! ذوق*
+و..ولی...
*گیلیگیلیگیلیییی
" چه خبره به منم بگینننن
مشخصه چی شد دیگه؟
خودافظ:>♡
تمامی حقوق برای [] محفوظ است.
برچسب:
نویسنده: نوید صادقی